چهارشنبه 04 مرداد 1396

مجله اینترنتی فهادان

جدیدترین مطالب

داستان مریض شدن شیر (عربی و فارسی)

داستان عربی مریض شدن شیر همراه با ترجمه فارسی

ظل أسدٌ قویٌ یحکم الغابةَ سنواتٍ طویلةً و کانت جمیعُ الحیوانات تخافه و تطیع أوامرَه؛ کان الأسد یحصل على طعامه بالقوة یطارد الفریسة و یهجم علیها و یفترسها بأنیابه الحادة و لایترکها حتى یشبع ثم تأتی الحیوانات و تأکل من بقایا طعامه.

شیری قوی سال‌های طولانی بر جنگلی حکومت می‌کرد و همه حیوانات از او می‌ترسیدند و اوامرش را اطاعت می‌کردند، شیر، غذایش را با قدرت تمام  به دست می‌آورد و شکار را دنبال می‌کرد  و به آن حمله‌ور می‌شد  و با چنگال‌های تیزش آن را شکار می‌کرد و  رهایش نمی‌کرد تا اینکه سیر می‌شد.  سپس حیوانات دیگر می‌آمدند و باقیمانده غذایش را می‌خوردند.

کبر الأسد و صار عجوزاً ضعیفاً و ذات یوم شـــَعـــَر بالمرض و أحسّ بالضعف الشدید و أصبح غیر قادر على أن یصطاد. شعر الأسدُ بالجوع و راح یفکــّر فی طریقةٍ یحصل فیها على طعامه.

شیر مسن شد و پیر و ضعیف گردید و روزی احساس بیماری کرد و ضعف شدیدی را حس نمود و به گونه‌ای شد که قادر به شکار کردن نبود. احساس گرسنگی کرد و به راهی فکر می‌کرد که از آن طریق غذایش را بدست بیاورد.

قال الأسدُ لنفسه ما زالت الحیواناتٌُ تحترمنی و تخافنی و تسمع کلامی لا ینبغی أبداً أن أظهر لها أننی أصبحتُ کبیرَ السن ضعیفاً و إلا فإنها لن تخشانی و لن تطیع أوامری لکن سأعلن عن مرضی و أبقى داخل بیتی و لابدّ أن تحضر الحیوانات لزیارتی و بذلک سیأتینی طعامی من غیر أن أتعب نفسی فی الحصول علیه.

شیر با خود گفت: هنوز حیوانات به من احترام می‌گذارنند و از من می‌ترسند و سخن مرا گوش می‌دهند اصلاً سزاوار نیست که به آن‌ها ابراز کنم که پیر و ضعیف شده‌ام و گرنه آن‌ها از من نخواهند ترسید و اوامرم را اطاعت نخواهند کرد ولی مریضیم را اعلام خواهم کرد و داخل خانه‌ام می‌مانم و ناچار حیوانات به عیادت من می‌آیند و بدین ترتیب غذایم را بدون اینکه خودم را در راه حصول آن خسته کنم بدست خواهم آورد.

قصد الأسدُ أن یعلن خبرَ مرضه للجمیع کانت الحیواناتُ تخاف غضبَ الأسد وبطشه إن هی لم تقم بالواجب لذلک سارعت الحیوانات إلى زیارته فی بیته والسؤال عنه والدعاء له بالشفاء لکن کلما دخل حیوانٌ بیتَ الأسد هجم علیه وفتک به وأکله . کان الأسد سعیداً لأنه لا یتعب فی الحصول على طعامه. فهو لم یعد قادراً على أن یطارد أیّ حیوان مهما کان بطیئاً لکن الطعام اللذیذ کان یأتی إلیه فی بیته و هو جالس لا یتحرک فیأکل منه حتى یشبع.

شیر تصمیم گرفت که خبر بیماریش را به همه اعلام کند؛ حیوانات از خشم و عصبانیت شیر می‌ترسیدند اگر به تکلیف خود عمل نمی‌کردند به خاطر همین حیوانات برای دیدنش و احوالپرسی و دعا برای شفایش به خانه‌اش شتافتند ولی هر حیوانی که داخل می‌شد شیر به او حمله می‌کرد و او را می‌درید و می‌خورد. شیر خوشبخت بود زیرا برای بدست اوردن غذایش خسته نمی‌شد. او قادر به دنبال کردن هیچ حیوانی نبود هر چند که آن حیوان کند راه می‌رفت ولی غذای لذیذ خودش به خانه‌اش می‌آمد در حالی که او نشسته بود و حرکت نمی‌کرد پس از آن می‌خورد تا سیر می‌شد.

و فی یوم من الأیام کان الدور على الثعلب لیزور الأسد ویسأله عن صحته ویطمئن على حاله. توجه الثعلبُ إلى بیت الأسد وهمّ بالدخول لکنه نظر إلى الأرض عند مدخل البیت وتوقف سأل الثعلب الأسد عن حاله وهو واقف فی مکانه خارج البیت أجاب الأسد ما زلت مریضاً یا صدیقی الثعلب  لکن لماذا تقف بعیداً أدخل یا صدیقی لأستمتع بحدیثک الحلو وکلامک الجمیل فأجابه الثعلب لا یا صدیقی الأسد کان بودی أن أدخل بیتک لأنظر إلیک من قرب لکنی أرى آثار أقدام کثیرة تدخل بیتک ولم أرى أثر لقدم واحدة خرجت منه.

در روزی از روز‌ها نوبت به روباه رسید که شیر را ملاقات کند و از سلامتش بپرسد و از حالش مطمئن شود روباه به خانه شیر روی آورد و تصمیم گرفت داخل شود ولی او به زمین نزد ورودی خانه نگاه کرد و ایستاد. روباه از شیر حالش را پرسید در حالیکه در جایش در خارج از خانه ایستاده بود. شیر پاسخ داد هنوز مریضم‌ ای دوست روباهم! ولی چرا دور می‌ایستی. داخل شو دوست من تا از سخن شیرینت استفاده کنم روباه جواب داد: نه‌ ای دوست شیر من، شایسته دوستیمان است که داخل خانه‌ات شوم و تو را از نزدیک ببینم ولی من جای پاهای زیادی را می‌بینم که به خانه‌ات وارد شده‌اند ولی حتی یک جای پا نمی‌بینم که از خانه‌ات خارج شده باشد.

منبع: سایت کانون

امتیاز : نتیجه : 47 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 133


لطفاً به اشتراک بگذارید تا همه استفاده کنند.

ارسال به هم میهن محبوب کن - فیس نما ارسال به کلوب افسران ارسال به گوگل پلاس ارسال به فیسبوک


بخش نظرات

این نظر توسط امیر در تاریخ 1396/1/20 و 20:50 دقیقه ارسال شده است

آخر داستان چی شد؟

این نظر توسط niloofar در تاریخ 1396/1/8 و 19:01 دقیقه ارسال شده است

I prefer reading english stories arabic sucks

این نظر توسط mary در تاریخ 1395/9/14 و 20:30 دقیقه ارسال شده است

...he

این نظر توسط Amir در تاریخ 1395/8/19 و 13:59 دقیقه ارسال شده است

بدک نیس اسونم هس

این نظر توسط بدبخ در تاریخ 1395/2/5 و 17:58 دقیقه ارسال شده است


آخه مریضی شیر هم شد داستان؟؟؟؟؟؟؟؟

این نظر توسط رانیا در تاریخ 1395/1/12 و 13:22 دقیقه ارسال شده است

اینو که دبیر عربیمونم نمیتونه بخونه

این نظر توسط ناشناس در تاریخ 1394/12/21 و 12:41 دقیقه ارسال شده است

😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞

این نظر توسط ناشناس در تاریخ 1394/12/21 و 12:37 دقیقه ارسال شده است

این که خیلی طولانیه من کوتاه میخوام

این نظر توسط zeynab در تاریخ 1394/10/17 و 16:21 دقیقه ارسال شده است

عالی بود ♡
پاسخ : سلام علیکم!
ممنونم.

این نظر توسط رها در تاریخ 1394/9/27 و 12:37 دقیقه ارسال شده است

نتیجه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 2031
    کل نظرات کل نظرات : 3207
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 14
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 2559

    آمار بازدید آمار بازدید
    باردید دیروز باردید دیروز : 6,964
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 869
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,682,541



صفحات اضافی سایت